Popular Posts

Monday, 12 December 2011

روز حقوق بشر


در گیرو داره استراحت اجباریه انتظاری، در این مورد اگر سوالی هست می‌تونم توضیح بدم، آخر هفته مشغول استراحت و دید و بازدید بودیم که یادمون رفت شنبه، ۱۰ دسامبر، روز جهانی حقوق بشر بود. خوشبختانه سری زدیم به دوست وبلاگ نویسی و ایشون مطلبی نوشته بودند که نه تنها یادمون آورد شنبه روز مهمی بوده، حداقل روی کاغذ، حتا چیزای جدید هم دیدیم و یاد گرفتیم

در موازات روزهای خستگی‌ آور تز‌ دکترا نوشتن، و با توجه به علاقه‌های شخصی‌، چند باری به طور خیلی‌ جدی فکر کردم که بیا و بعد دکترا بریم سازمان ملل کار کنیم و سنگ حقوق بشر و فقر به سینه بزنیم. بسیار زیاد وبسایت سازمان ملل رو بالا و پایین کردم که چطور می‌شه توی این سازمان بزرگ ایده آلیست پر حرف هیچکاره‌ استخدام شد. جای شما خالی‌ آنقدر بند و تبصره و محدودیتهای سنی به چشمم اومد که بی‌خیال شدم دنبال اصل قضیه بگردم. هنوزم برام سواله که یعنی‌ اونهایی که سازمان ملل کار می‌کنن همه از ۲۰سالگی میدونستن که میخوان اونجا کار کنن؟
بگذریم، توی همین گیر و دار، قرارداد اصلی حقوق بشر رو به فارسی پیدا کردمو، چند مورد اول رو خوندم و باقیش رو ذخیره کردم توی حافظهٔ کامپیوترم و گفتم ایشالا دوباره میام جدیتر میخونمت. حالا هم هر چی‌ می‌گردم پیداش کنم انگار خبری ازش نیست که نیست.
باز هم بگذریم، فکر می‌کنم حرف زدن من اونقدری تاثیر گذر نیست، حداقل نه بیشتر از ویدئویی که پایین گذشتم. یه نگاهی‌ بندازین و تا آخر نگاه کنین. مفیده. شرمند که فارسی نیست، زبان امپریلیستی انگلیسی‌ همه چیز رو تحت شعاع خودش در آورده

روز جهانی حقوق بشر، با تاخیر، ایی‌.... مبارک؟! بدرود؟! به یاد باد؟

این هم لینک ویدئو



Saturday, 19 November 2011

بگذر موهایم خاک بخورد

http://www.upi.com/News_Photos/Features/Bizarre-World/1321/42/?ref=ma
چند وقتیست که اهالی کشور عزیز رهسپار مناطق گرم و صحرایی میشن تا یک آب و هوایی‌ عوض کنند و جایی‌ رو زیارت کرده باشن. توی عکسهایی که دوستان میذارن و وبسایت‌های از داخل تحریم شده نشون میدان، میبینم دخترانی رو که چادرو چاقچور ایرانی‌ رو برداشتن و دارن از هوای گرم و صحرایی لذت می‌برن.
دلم سوخت به حال خودمون که از تنها جاهایی‌ که میتونیم بریم و این تیکه پارچه رو از روی سرمون برداریم، صحراست. انگار خودمون هم دیگه قبول کردیم که این کلّه و موهای ما هوا که نمی‌خوره، حداقل بذار خاک بخور

Friday, 18 November 2011

وظیفهٔ ما، کوتاه و مختصر

بر ماست که ظرفیتمان را بالا ببریم، قدرت پذیرشمان را بالا ببریم! نه پذیرش ِ عقاید و نظرات و شخص شخیص دیگران را، گور پدر دیگران! قدرتِ پذیرش نتایج ِ اعمال و رفتار ِ خودمان را فقط! همین برایمان بس است.
 از یک دوست

Tuesday, 1 November 2011

داداشی

حرف  زیادی برای گفتن ندارم، بیشتر یکی‌ از چشامم پره اشک و یه لبخند کوچولو روی صورتمه. عجب صدای گرمی‌ داره داداشی که خیلی‌ وقته دلم براش تنگ شده. عجب صدای گرمی‌ داره وقتی‌ حتا بهم میگه تو قدیو حرفهای ما ها‌رو گوش نمیکنی‌ تا اینکه خودت تصمیم بگیری. صداش گرم وقتی‌ میگه تو دیوونه ای. صداش گرمه وقتی‌ میگه دیگه برو می‌خوام برم بخوابم، انگار نه انگار که این اونه که به  من زنگ زده! صداش گرمه وقتی‌ بهم میگه تو نمی‌فهمی، چون پزشکی‌ نمیخونی

لامذهب عجب چیزیه این برادر خواهری رو توی غربت تحمل کردن! دلم تنگه برات داداشی

Sunday, 30 October 2011

بارونه تهرانی‌

مامان میگه تهران یک هفته است داره بارون میاد. نمیدونی چه خبره! این شهرهم که بارون بیاد فلج می‌شه، آدم از زندگی‌ میافته
بی‌بی‌سی یک آلبوم عکس گذاشته "بارش باران پاییزی در تهران": خیابونای خیس و مردم چتر به دست و اتوبان مدرّس با ترافیکی بی‌ انتها از ماشینهای ساکن و آدمهای عبوس توی ماشین
چقدر دلم می‌خواست توی این بارون تهران باشم! توی اون ترافیک توی ماشینم نشسته باشم و حرص بخورم از این صف بی‌ انتهای ماشین! چقدر دلم می‌خواست توی یکی‌ از همون اتوبوسهای دربه داغون نشسته باشم و به قطره‌های روی شیشه لبخند بزنم. دلم می‌خواست جزو مردم چتر به دستی‌ باشم که ملتمسانه به راننده‌ها نگاه می‌کنن که توروخدا تند نرین، کل این آب‌ها میریزه روی لباسمون. چقدر دلم می‌خواست برسم خونه و فحشو بد و بی‌ راه بگم به این ابر پایتخت که حتا یه بارونه کوچیکم کل شهر رو فلج می‌کنه
آخه میدونین، وطن باشه! حالا می‌خواد بارون باشه، ترافیک باشه، جنگ باشه، هر چی‌ که باشه، بازم دل‌ براش میره
لینک به عکسهای بی‌بی‌سی

Friday, 28 October 2011

چه کنیم اگه زندگی‌ داره حالمونو میگیره؟

 
چند وقتیه زندگی‌ اون شلنگ معروفشو باز کرده رومو گلاب به روتون، معطرم کرده حسابی‌. دوست و خانواده و استاد و همخونه و عزیز و غیر عزیز و همه رو کردم تو یه جعبه و هی‌ با چکش میزنم توی سر خودم. توی این گیر و دارِ چه کنم و نکنم، یکی‌ از همین روز‌ها تفألی زدم به گوگل عزیز تا یک چیزکی گیر بیاد که حال و احوالمو خوب کنه. حالا یه لیست از پیشنهادات مثبت گیرم اومده که "چه کنیم اگه زندگی‌ داره حالمونو میگیره؟!". پند اول این متن میگه که "متشکر باش"، نه از اون جوری که عادت داریم بگیم حتا اگه سیلی‌ خوردی به فال نیک‌ بگیر، نه از اونا نه،... از اون نوع که میگه : قبول، همه چیز بده، اما حتما اون ما بین چیزی هم پیدا می‌شه که مثبت باشه و بشه بخاطرش شکری به جا آورد. بر پایه همین پند الکترونیکی‌ تصمیم گرفتم که هر روز یه لیستی از اتفاقات مثبت اطرافم کپی‌ کنم اینجا و هر از گاهی‌ مروری بکنم و بلکه یکم انرژی مثبت خونم به صورت نمایی بره بالا! حالا از امروز که بخوایم صحبت کنم

صبح صبحانه به راه و دوش آب گرم و ناهار آماده که بذارم ته کیفم
امروز برگه حقوق این ماه رو استاد عزیز امضا کرد. ایشالا اجاره یک ماه ازش در بیاد
دوستی‌ کمک کردو‌‌ نمونه‌های منو زیر دستگاه با هم نگاه کردیم. باشد که نتایج مثبتی در آینده به دست آوری‌‌ 
ناهار با دوستان گل گفتیم و گل شنفتیم. از یک سری چیزهایی‌ که باید دوری می‌‌جستم دوری جستم و مثل همیشه مغزم رو خوره نمی‌خوره
دیروز در طی‌ پروسهٔ تز‌، پاراگرافی نوشتم که خودم لذت بردم. هنوز که هنوزه فکر می‌کنم چقدر خوب اون قسمت رو توضیح دادم، یا شایدم خوب پیچوندم.
همخونهٔ عزیز دیشب شام سالاد درست کرده بود. هرچند سالاد ته دل من رو هم نمی‌گیره، اما دستش طلا

دیگه جونم براتون بگه که فکر کنم همین‌ها به اندازهٔ کافی‌ اطلاعات مثبت باشه.تا فردا که ایشالا پر از اتفاقای مثبت دیگه باشه: گوش جان می‌سپاریم به این آهنگ



Friday, 7 October 2011

Famous Blue Raincoat

It's four in the morning, the end of december
I'm writing you now just to see if you're better
New York is cold, but I like where I'm living
There's music on Clinton Street all through the evening.

I hear that you're building your little house deep in the desert
You're living for nothing now, I hope you're keeping some kind of record.

Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?


Ah, the last time we saw you you looked so much older
Your famous blue raincoat was torn at the shoulder
You'd been to the station to meet every train
And you came home without Lili Marlene

And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody's wife.

Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane's awake --

She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
What can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I'm glad you stood in my way.

If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.

Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.

And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear

-- Sincerely, L. Cohen

Link to the song