Popular Posts
-
You know what?! If there is anyone who was reading my blog and had noticed that I was busy writing a PhD thesis, today I have good news for ...
-
خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی حتی از خاطرهام جدا شی Sorry for the non-english openning! Sometimes the best and only right explanation and ...
-
I used to call home sometimes and if there was a party or my parents had a guest I used to have a big sorrow in my voice and start droppin...
-
Good Good Good Good news ,.... I finally passed my viva and now, I am a Dr! :) Don't have that much to say, except I am happy, very h...
-
خیلی وقته که خسته ام! خیلی وقته این تز دکترا نوشتن خداییش کار طاقت فرساییه! بد تر از همه اینه که اگه میخوای بنویسی و تموم بشه باید فو...
-
این پست رو باید قبلتر از اینها مینوشتم برمیگرده به عید، وقتی که رفته بودم ایران. و برمیگرده دقیقا به روز سیزده بدر، وقتی فهمیدم با فامی...
-
Hello, This is my first writing! Im off for two weeks, maybe that is the actual reason I finally decided to start my blog! All I would like ...
-
من عاشق هدیه خریدنم، یکی از چیزایی که روم خیلی تاثیر گذاشت جملهای توی کتاب زندگی دانیل استیل بود که میگفت: دانیل استیل به هدیه خریدن ...
-
در گیرو داره استراحت اجباریه انتظاری، در این مورد اگر سوالی هست میتونم توضیح بدم، آخر هفته مشغول استراحت و دید و بازدید بودیم که یادمون ...
-
یه روزی از اون روزهای دانشجویی بابل، خونه بودیم و شامی میپختیم که نوش جون کنیم. دقیق یادم نمیاد چی بود اما یادمه اوضاع احوالم خوب نبود و ...
Tuesday, 12 July 2011
Monday, 4 July 2011
هدیه

من عاشق هدیه خریدنم، یکی از چیزایی که روم خیلی تاثیر گذاشت جملهای توی کتاب زندگی دانیل استیل بود که میگفت: دانیل استیل به هدیه خریدن خیلی اهمیّت میداد و همیشه هدیههای به جا و مناسبی میخرید. اینجوری شد که شروع کردم برای مامان و بابا و برادرها به جای پول دادن، کادوی تولّد خریدن، و برای همهٔ دوستان دوران راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه هم راسم کردیم که کادو بخریم و من حاضر بودم مسولیتشو به عهده بگیرم. اومدیم اینور دنیا، بحث کادو خریدن چندین بار شده بود بحث انتقادی گروه. یکی از همین بارها، توی همین بحثها دوستی به من گفت تو برای همه کادو میخری چون سنگ خودتو سینه میزنی، گفت تو کادو میخری چون میخوای خودت کادوی خوب بگیری!!! یه دونه از همون چاقوهای معروف که توی سینهٔ آدم میزنن خورد به سینهٔ من! خاک بر سری به خودم فرستادم که من احمق چرا برای کادوی همین آدم اون همه وقت صرف کردم! از اون به بعد فهمیدم که این دوست و خیلیهای دیگه که اون شب سکوت کردن لیاقت زحمت من رو ندارند. هر از گاهی غمش میاد به دلم، لبخند تلخی میزنمو سعی میکنم دوباره فراموشش کنم. پست این عزیز رو اینجا اضافه کنم، با کمی کاستی از متن اصلی
امروز یکی از پستهای کسی در فیسبوک از زحمت پسرش برای سوغاتی خریدن صحبت میکنه و چقدر قشنگ این پسر حرفی رو میزنه که من دو سال توی ذهنم دوست دارم به همهٔ آدمهایی که نفهمیدن چرا دوست دارم برای کادو خریدن وقت بذارم بگم!
*****
از سفر برگشته است با هدیه هایی متفاوت که بیشتر سهمِ خودش و بخشی از آن سهمِ من است....
می گویم؛ مگر قرار نبود همه ی پول ها را خرج نکنی. می گوید؛ پول سفرم هدیه دایی جون محسن بود اما انگار مادرها عادت دارند برای هدیه ی بچه هایشان هم نقشه بکشند در حالی که من در ایتالیا نیمی از لذتم خریدنِ همین هدیه ها بود.
دهانم را می بندد با هدیه ای که متفاوت است. قلمی به شکل پر با جوهری برای نوشتن.
می گوید؛ همه بچه ها برای مادرهایشان لباس و شکلات خریدند اما برای من هدیه خریدن یعنی که خودم هم لذت ببرم. یعنی هدیه نمی خرم چون باید هدیه بخرم. از انتخابِ هدیه است که لذت می برم. تنها کسی بودم که مادرم نویسنده بود برای همین بیشتر از همه لذت بردم چون باید وقت بیشتری را صرف می کردم تا هدیه ام را انتخاب کنم. می گوید؛ حتی دوستانم از انتخابِ من لذت بردند حالا تو بگو کدام بهتر است اینکه تو برای هدیه ای که دایی جون محسن داده بود تا خرج کنم نقشه کشیدی یا نقشه ای که من برای خریدنِ هدیه کشیدم؟
باور کنیم نسلِ پیشِ رو نه تنها هیچ حرفِ زوری را از مادرانش نمی پذیرد بلکه راه و رسمِ زور گفتن به مادران به زبانی زیبا و رفتاری نیکو را هم خوب بلد است.....
زورِ زیبای هر کودکی بیشتر از زبانِ زورِ مادرانی است که به هدیه ها هم معامله گر می نگرند. برایش می گویم که من برای هدیه اش نقشه نکشیدم می خواستم اگر پول اضافه ای برگردانده باشد خرجِ خودش کنم می گوید: لذتِ انتخابِ این قلم و جوهر بیشتر از خرجی است که تو می خواستی برایم بکنی چون حس خوبی داشت وقتی یک لحظه به ذهنم جرقه زد که چه باید بخرم برای مادرم که روزنامه نگار است....
اگر این جمله را یک فیلسوف بزرگ گفته بود مشقش می کردم اما چون پسرکی نوجوان و سرخوش می گوید پشت گوش می اندازم چون ما عادت داریم برای رهایی از رودربایستی ها سوغات و هدیه بخریم و یادمان می رود که فلسفه ی هدیه خریدن چیست...
هدیه می خرم نه برای اینکه باید هدیه بخرم، از انتخاب هدیه هم باید لذت برد...دلم پر از وسوسه شد که برای مادرم هدیه ای انتخاب کنم و ببرم به همان خانه ای که ...